تلخی

منتشرشده: نوامبر 18, 2013 در زندگی زنانه در ایران, زیگزاگ

از وقتی که پست قبلی «مردی برای ایستادن در مقابل این واژه‌های تلخ» را نوشته‌ام، تلخ تلخم …

دهانم تلخ است، نگاهم تلخ است، واژگان در دهانم تلخ می‌شوند و تلخی به قلمم سرایت می‌کند

الهه، دوستم را در دانشگاه می‌بینم. می‌پرسد: خوبی؟ و من برایش از تلخی می‌گویم. تلخی‌ای که احتمالاً من و او و خیلی زن‌های دیگر را دربرگرفته است. تلخی را در جوابی که فتانه بر پستم گذاشته، دوباره می‌چشم.

تلخی می‌تواند یک مفهوم در روان‌شناسی اجتماعی فرودستان باشد. تلخی لحظه‌ای است که مورد ستم واقع می‌شوی، بدون این که بدانی چرا، تلخی احساس کودکی است که سیلی می‌خورد از والدینی که اقتدار آنها را به رسمیت می‌شناسد. تلخی در نگاه زنی است که شوهرش در جمع برای شیرین‌زبانی از احتمال زن گرفتن مجددش می‌گوید. تلخی در نگاه معلمی است که برای شاگردهایش از خواهری و یگانگی می‌گوید و در خانه برای خود همراهی پیدا نمی‌کند. تلخی مفهوم احساس امروز من است از پذیرفتن یک عذرخواهی، از این که اذعان می‌کنم به این که هر روز می‌بخشم زبان مردانه را و مردانی را که به این زبان سخن می‌گویند و خرد مرا بی‌خردی و صداقت مرا حیله و دروغ زنانه تلقی می‌کنند. تلخی احساس زنی است که هرروز سعی می‌کند با مردان جامعه‌اش دوست باشد و هرروز حداقل از زبان یکی از آنها زخمی دریافت می‌کند.

آقای دکتر زیباکلام، برای اثبات حقانیت خود در مصاحبه‌اش می‌گوید: «اگر شما با سند پيدا کرديد که آقاي دکتر توکلي يک ريال از اموال بيت المال را مستقيم و غير مستقيم را بطور نامشروع برداشته و استفاده کرده باشد من اسمم را عوض مي‌کنم و ميذارم مثلاً پريچهر زيباکلام و لباس زنانه تنم مي‌کنم.» جمله (و نه لزوماً گوینده آن) فرض می‌کند که صداقت شرافتی مردانه است و اگر مردی دروغ بگوید، مردانگیش چنان مخدوش می‌شود که زن می‌شود، زنی به اسم پریچهر، زنی با لباس زنانه. سئوال می‌کنم: در گفته‌ها و کرده‌ها و لباس‌های ما زنان چه هست که این‌گونه می‌تواند باعث بی‌آبرویی باشد؟؟؟

این جمله مرا تلخ می‌کند. شاید چون پریچهر زیباکلام من هستم.

من زنی هستم متأهل و فمینیست و تنها شاید خدا و زنانی چون من می‌دانند که برداشتن این دو بار با هم؛ و صداقت داشتن تا چه اندازه کار مشکلی بوده است. من مفهوم صداقت را وقتی دریافتم که به مهمان‌های سرزده‌ام گفتم که کار دارم و به کمی از وقتم برای خودم نیاز دارم. وقتی به خانواده و دوستانم صادقانه توضیح می‌دهم که بسیاری از ادبیات مردانه آنها می‌تواند مرا ناراحت کند. و وقتی صادقانه به خودم می‌گویم راست بگو، حتی به قیمت از دست دادن حمایت اطرافیانی که تو را در کسوت زنانه و تنها در قالب‌های تنگ جامعه مردسالار می‌پذیرند؛  و سخت‌ترین صداقت برای من لحظه‌ای است که باید به دختر کوچکم توضیح بدهم که چرا هرقدر هم که تلاش کند، هیچ وقت نمی‌تواند انسانی هم‌پایه برادرش تلقی شود. تلخی در گلویم گیر می‌کند وقتی فکر می‌کنم باید روزی برای ساره کوچکم قصه مکرر عذرخواهی‌هایی را که هرگز نشنیدم، و عذرهایی را که پذیرفتم، تعریف کنم.

من پریچهر زیباکلام هستم. من حمایت اجتماعی‌ام را از دست می‌دهم، اما صداقت دارم. حتی در لحظه‌ای که در اوج تلخی معذرت‌خواهی یک مرد را می‌پذیرم و حتی در لحظه‌ای که با روانی زخمی و تلخ، عمل شجاعانه وی را تقدیر می‌کنم.

هدفم از نوشتن این پست، تنها نشان دادن احساس کسانی است که از آنها معذرت می‌خواهیم. کسانی که لایق تلخی نیستند. آنها که ما را با صداقت حمایت می‌کنند و از ما می‌خواهند که درباره ستمی که بر آنان روا می‌داریم، بازاندیشی کنیم. معذرت خواستن البته شجاعت می‌خواهد و ستایش برانگیز است، اما شک دارم که زخم قلب به این سادگی‌ها خوب‌شدنی باشد.

Advertisements
دیدگاه‌ها
  1. Goldene verstand می‌گوید:

    زخم قلب هیچ وقت خوب نمی شه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s